حتما داستان جک و لوبیای سحرآمیزو میدونید...تو سریالی که دارم این روزا میبینم و کلا توی دنیاش زندگی میکنم...لوبیاها خیلی خیلی جادویی تر هستند...لوبیاها دروازه ای هستن به دنیاها و سرزمینهای دیگه...لازم نیست کاشته بشن و منتظر موند تا به یک درخت بزرگ تبدیل بشن...فقط کافیه بندازیشون زمین و همون لحظه است که دروازه باز میشه...چیزی که شدیدا این روزا بهش نیاز دارم یکی از این لوبیاهاست...فقط یکی باشه که از اینجا برم...حس خفگی دارم...هیچ کاری نمیتونم انجام بدم...و تنها چیزی که میخوام اینه که اینجا نباشم...

منبع : جُغدِ سفید |لوبیای سحرآمیز!
برچسب ها :